بالاخره فیلم راز رو دیدم . اگر چه بعضی جاهاش احساس می کردم که دیگه داره زیادی غلو می کنه اما در کل به عقاید من خیلی نزدیک بود . تقریبا همون چیزایی بود که همیشه من به مامان و خواهرم می گم . خوب فکر کنید تا براتون خوبی بیاد و از این چیزا . آخه من به انرژی های مثبت اعتقاد دارم و فکر می کنم هر کسی با همون چیزایی در زندگیش روبرو میشه که بیشتر راجع به اونها فکر میکنه . مثلا مامان من چون همیشه نگران هست و می ترسه از اینکه اگه اینطوری بشه چی کار کنه و از این مسائل همیشه یه چیزی بوده که ناراحتش کنه و من فکر می کنه این قانون جذب که توی این فیلم راجع بهش بحث شده راست باشه . در کل آموزنده بود .
دیروز رفتم کتابخونه و کمی درس خوندم . از خودم خجالت کشیدم . مطالبی که ترم پیش سر کلاس نمی دونستم از کجا میان دیروز توی صفحات اول کتاب دیدم و خوندم . خیلی هم جالب و راحت بود . دارم راجع به خودم فکر می کنم . آخه من که حاضر نیستم روزی چند صفحه مطالعه کنم چرا دارم زور می زنم که دانشجوی دکترا بشم ؟ یعنی باید خودم رو عوض کنم . این چند ماه خوردن و خوابیدن من رو تبدیل کرده به یک حیوون به تمام معنا ! حالا امروز هم مطالعه رو ادامه میدم . تازه دارم یاد ۶ ماه پیش می افتم که درس می خوندم و لذت می بردم .
راستی یک چیز دیگه هم راجع به خودم کشف کردم . کلا من به علم علاقه دارم . فکر کنم همیشه باید درس بخونم و گرنه احساس می کنم پوچم . شاید باید به کار توی دانشگاه فکر کنم . ولی من همیشه از استاد شدن بدم می اومده . آخه هیچوقت احساس خوبی به استادای خودم نداشتم . نمی دونم . مثل اینکه جو گیر هم هستم . دو صفحه کتاب خوندم یک دفعه خودم رو در حد یک پروفسور دیدم